این پروانه

به بارانم

 

نگاه تو نور را منتشر می کرد و پیشاهنگ کاروانی می شد که

تشنگی را مرید بود و قبله ابروی یار را نمازگذار

با کوله باری از بال های پروانه و نغمه های چکاوک

ره می برید بیابان های هلاک را و سر فرو نمی آورد

و مهتاب می گرفت

از عطری که لبریز از گلوی شقایق می شد...

 

عادت به ریزش نور و

تیک تاک عقربه

مکتوم می کند

راز شب بو را

میان همهمه جیرجیرکها

پس

این پروانه

با که

      ره

            طی می کند؟

 

 

 

 

 

 

 

                

/ 5 نظر / 20 بازدید
الیزا

سلام دوست خوبم از وبلاگ خیلی خوبتون تشکر می کنم. یک پیشنهاد خوب برای قویتر شدن وبلاگتون دارم.سرچ باکس این موتور جستجوگر هم می تونه در سایت خودتون سرچ کنه هم در کل اینترنت. سرچ باکس هاش هم خيلي خوشكله. بهتون توصیه می کنم کدش رو به سایتتون اضافه کنید. نمونه و کد این سرچ باکس را می توانید در سایت اصلی موتور جستجوگر ببینید. http://metasearchis.com/home/Search_Box.html صفحه دريافت كد http://www.metasearchis.com صفحه اصلي موتور جستجوگر

ساتگین

سلام و به همین سادگی گاه گاهی که دلم میگیرد به وبلاگ شما و چند تا از دوست های دیگر سر میزنم با امید به فردایی بهتر امیدوارم همیشه با روحیه و به همین خوبی کار کنید

علی جهانگیری

با سلام و درود در خاک های گلدان خشک پرنده ساعتش را کوک میکند تیک تاک تکیه بر عصای سلیمان زن روسری اش را به پهنه می بخشد تیک تاک شن پرنده پهنا شن آرزوی زن تیک تاک تیک تاک

مهرداد

سلام و باز هم سلام نثر ابتدای شعر را میتوانستید به عنوان یک متن جدا بیاورید با فاصله گذاری مناسب این برای مخاطب نا آشنا فضای ارتباطی بیشتری را ایجاد میکرد و باز هم سلام

لیلا

سلام شیطون شدی دختر به ات نمیاد عاشق شدی طفلکی هی به ات گفتم با ما منشین وگرنه بد نام شوی و تو هی شاهین رو تو سرم کوبیدی دیدی آخر و عاقبت نداره مظلوم کشی