باید برای پروانه ها فکری کرد

١. آفتاب رو به قبله بود

پنجره به کوچه ای می ریخت

که خواب اقاقی هایش را

باد برده بود

 

 

 

٢. صبح

با نفس کبوتری شروع شد

که در آسمان مزرعه

پر می ریخت

 

 

 

٣. باید برای پروانه ها فکری کرد

دیدی؟

از پشت پنجره

رابطه ها جور دیگری ست

 

 

 

۴. یک نفر نبض ماه را گرفت

و سرخ را

از رگ شعر من

مرگ محبوبه ها

اتفاقی نبود

 

 

 

 

 

 

پ.ن : "یک نفر نبض ماه را گرفت" وام گرفته شده از اشعار آقای امین پور

 

/ 124 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد نوری

سلام بفرمایید شعر منتظرحضورگرم ونظرتان هستم[گل][بدرود]

مسلم ناظمي

سلام! كوتاه‌هاي موفقي بودند. به روزم و چشم درراه نگاهتان!

بهمن محمدزاده

سلام خانم اخلاقی منتظر به روز شدنتان و نیز آمدنتان هستم یا علی

مریم

صبح با نفس کبوتری شروع شد که در آسمان مزرعه پر می ریخت چه حس لطیف غمناکی داشت این شعر صبح _رنگ! نکنداز پشت پنجره نگاه می کردی خودت که می دانی! از پشت پنجره... اما من به این پر ریختن و مرگ محبوبه ها سخت مشکوکم آنهم ازپشت این پنجره ی ریخته در کوچه ی خواب...

سردار شمس آوري

سلام دوست عزيز ... با خاطراتي كه از نمايشگاه ننوشته ام و دو شعر و گربه هايي كه دوستم دارند به روزم ... تا بعدي كه شعر باشي ...

بهمن محمدزاده

سلام خانم اخلاقی هم منتظر به روز شدنتان هستم و هم منتظر تشریف فرمایی تان یاعلی

همسرت علیرضا

وبلاگ پرباری است