بالی برای سرودن ...

with you

o let me rise

as larks, harmoniously

 and sing this day thy victories

then shall the fall further the flight in me

بال های عید پاک: جرج هربرت

 

ترجمه:

با تو

آه بگذار برخیزم

همچون مرغان با حرکاتی موزون

و این روز بخوانم سرود فیروزمندی هایت را

و آن گاه سقوط، پرواز را در من به حرکت در خواهد آورد

مترجم: سیما داد

 

در زندگی علاقه ها و تمایلاتی است که برای به چنگ اوردنش تلاش میکنی و تلاش میکنی و نرسیدن مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد! مثل میل به سرودن غزل که مدت زیادی بود به جان من چنگ می انداخت و ...

 

غزل زیر از غزل های استاد محمد علی بهمنی است که خیلی اتفاقی بدان برخوردم و ابیات زیر از ذهنم تراوش کرد ( ابیات بنفش رنگ متعلق به اینجانب است):

دریغ می کنی از من نگاه را حتی

و نیز زمزمه گاه گاه را حتی

نمی رسد به تو آهی کشیده از جانم

نخواه جانی پریشان ز آه را حتی

من و تو ره به ثوابی نمی بریم از هم

چرا مضایقه داری گناه را حتی؟

چقدر می شود عمر همین دو پروانه

که سنگ می زنی از پیش ماه را حتی

تو اشتباه بزرگ منی ببخشایم

به دیده می کشم این اشتباه را حتی

برای دیدنت هرچند هزار فرسنگ است

به چشم می کشم این صعب راه را حتی

اگر چه تشنه بوسیدن توام _ ای چشم!

بخواه، می کشم این بوسه خواه را حتی

من شهرزاد قصه های با تو بودنم

یا شاید خیال می کنم این جاه را حتی

 

با تمام نقص هایی که در غزل مذکور وجود داشت و نتوانستم اصلاح کنم و ازین بابت عذرخواهم تقدیم به همه شاعران عزیزی که برای غزل گویی کمکم کردند

و با احترام به استاد محمد علی بهمنی

/ 40 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی جهانگیری

نشد که بنشینم و فاصله ها را بشمارم که فاصله بگیرم از صدایم که بگیرم از فاصله ، - صدایمان را

م- رنجیده

. = سلام گرامی. . .[گل] ------------------------- فصل جدید عشق ، خیابان شصت و هفت پائیــزهای خـــاطـــره ، آبان شصت و هفت --------------------------------------------------- منتظرم که بیایی که بخوانی که بگویی ... راز دلتنگیهایت را ...[گل] ----------------------------------------------------

مرتضي

بخواه! من می‌شناختمش هميشه انگار نگرانِ سُنبله‌های ستاره از وزيدنِ شبِ ناخوشِ‌ خزانی می‌ترسيد خواب ديده بود غيبت غروب چهارشنبه‌های بی‌پايان تکرار خواهد شد خواب ديده بود باز پروردگارِ پروانه را در سَردخانه‌های بی‌نشانِ گمشدگان باز خواهد يافت باز از بغض بنفشه و مريمی باد از رفتن به جانب دی ماه باز خواهد ماند. دريغا اين کوچه چقدر بوی بَدآيندِ تفتيش و دلهره می‌دهد خدا کند آن پيشگوی پروانه‌پَرَست فقط خواب ديده باشد! سيد علي صالحي

مرتضي

بينا فقط يک راه دارد فقط يک راه دارد ... يک راه دارد به تو نخواهم گفت! به تو از هرچه ناتمام به تو از هرچه سخت، از هرچه سکوت، از هرچه عجيب! هی ... پس کو آن کجایِ خواب، هی خلاصِ من! فقط يک راه دارد فقط يک راه دارد ... يک راه دارد به هيچ کس نخواهم گفت! و تو از من به خاطر آن مگویِ عجيب آزرده از اشتباهِ آدمی خواهی گذشت و من از تو به خاطرِ تمامِ باران‌ها، بوسه‌ها و ترانه‌ها به دريا خواهم رسيد. می‌گويند پروانه‌ی خيسی که زير بوته‌ی باد مُرده بود ديگر خوابِ عطرِ انار و شکوفه‌ی نرگس نخواهد ديد. باورش دشوار است! اردی‌بهشت‌ها خواهد آمد آبان‌ها خواهد گذشت و بعد ... مردمانِ بعد از من از من به ماه بَد نخواهند گفت فقط اتفاقی افتاده چيزی ديده حرفی شنيده پرنده‌ای پريده ...! سيد علي صالحي

یه آشنا

سلامی چو بوی خوش آشنائی با یک داستان و یک شعر وچهار طنزواره چشم به راه شما هستم .ممنون.

سیتـــــکا

سلام زیبا بود . از خواندنش لذت بردم با احترام[گل]

سپیدهای رنگارنگ

سلام با شعر تازه ای به روزم و منتظر نقد شما وقتی ویلچر دُر می گشت موتوری بر سیب می گازید

سیده زهرا بصارتی

سلام گلم ممنونم که اومدی قربونت برم راستی غزلتو خوندم و حرفارو هم نوشتم برات می فرستم عزیزم خصوصی هم داری.

محمد

سلام با شعر جدید بروزم . خوشحال میشم بازدید بفرمایید[گل]