لحظه ها

شب شست و شو می کند

در ذهن رود

و بیدار می شود

سرزمین خواب های من

و قد می کشد

زیر درخت انجیر کهنسال

کسی که رویا بود

++++++++++++

شب

 نی می نوازد

درون من

و لحظه هایم

صورتی بی حال را از دست می دهند

و آبستن می شوند

از تاریکی

++++++++++++++

بلور آواز پرنده

ترک که می خورد

میان هجاهای بریده

آه می شود

+++++++++++++

این نور

که در گفتگوی نارون هاست

بی گمان

مهتاب خواهد شد

/ 7 نظر / 17 بازدید
مهرداد

سلام و صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش کجا رفتی یعنی تا کجا میخواهی بروی این سه تا شعر از همه بهتر و کامل ترند چی میتوانم بگویم وقتی مهر کردی و دهانم دوختی و باز هم یه شاخه گل سرخ سلام برای خواهر کوچیکه

غزلسرا

سلام گرامی[گل] همیشه می خوانمت[گل] و اکنون آپم و منتظر سیلی نقد شما[گل]

آرخش

سمیه جان سلام! از لطفت متشکرم. شعرهایت زیبا بود. موفق باشی.

بهاری

سلام چه می شود کرد؟ منتظرم[گل]

صبا

سلام مامانی شنیدم قرار بود بسته بشی اما کبوتر بارون شدی پر و بالت رو از ما دریغ نکن گاهی یادی از صحرا کن

شبنمکده

عشق از پس شيشه ها چه زيباست اي شبپره عشق پشت ميناست پرهيز كن از وصال پرهيز نمرود پر و خليل يكتاست

مهرداد

سلام آبجی کوچیکه لال شده امیدوارم در وادی حیرت باشی نه در گریه های تلخ این روزگار غریب نترس بنویس همینکه بنویسی دیگه نمیترسی