مالیخولیا 1

جنون سایه ها هراسم نمی دهد

در کوچ ثانیه ها

و گم شدن میان سکوت و وهم

دستی حریر پیکرم را بر دار می بافد

حالا حجمی از سرخ سیاه چشمانم را رنگ می زند

می نوشم از سقوط

رویاهای خدا ترک بر می دارد

و من

بیداری این لحظه های خیس و باران خورده را

در خواب می بینم

++++++++++++++++

اینکه وهمی کوتاه است

و تزئین می شود در جسدی با سنّ

سرگردان تر از

غار غار غار مستانهء مرگ

بر دیوار افسانه

با بازوانی گشوده که مرا تنگ در آغوش می کشد

- دنیا -

خواهر من است

 

 

/ 12 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیدجعفر

سلام.وقتی خانم بصارتی میگن شاعر خوب پس اشتباه نکردم که با دقت خوندم شمارو...لذت بردم...به ماسریزن.

سیتکا

سلام این روزها شب هایش شب ترند و سکوتشان فریادتر با ارادت و احترام[گل]

چارقد

چارقد بخوانید: شعر شاعرو قرآنپژوی جوان گفتگو و... http://4ghad.com/New/Article.php?SubjectID=35&ID=617

علی جهانگیری

روی پیراهنم - فرسنگ هایی از ریگ را قلاب دوزی کن به روزم پوپک جان و منتظر

سهیل نصرتی

سلام.شما اهل گرگانید دوست گرامی؟ این سایت برای علی مومنیه؟ دیگه به روز نمی شه؟ در اولین فرست لینکتان می کنم شاعر

عبداله عمراني

سلام خوبيد خواهرم ؟ لينكتان ميكنم شعر هوس كار كوتاه زيبايي بود خودمانيم حرفه اي شعر ميگفتيد و ما نميدانستيم

ریشا

سلام.شعرتان مرا همراه خود کرد.منتظر نقد نوشته هایم توسط شما هستم.

آتنا علی محمدی

سلام نفس تنگی مرداب بروز است امیدوارم رد پایت را ببینم تو یک دعایی و یک تبسم از مهتاب یک آرزوی قشنگی و بهترین خواهش! خدانگهدار

آتنا علی محمدی

سلام نفس تنگی مرداب بروز است امیدوارم رد پایت را ببینم تو یک دعایی و یک تبسم از مهتاب یک آرزوی قشنگی و بهترین خواهش! خدانگهدار

سیده زهرا بصارتی

سلام به روزم با : پاییز هست ... وبا احترام منتظر حضور ارزشمند و نقد ونظرتان