سکوت . .و پادشاه جهان است

 

 

 

 

سکوت . . . . . تنها سکوت . . .

 

سکوت ، مهربانی ، ملکوت ، بال و پر از گیسو ،‌ دریا و صبح پرنده آه ای انتظار روشن سلام زمرد را از بینایی و عقیق را از دور می گیرم ، ادامه می دهم سرزمین مادری ات را ، واین همه را به گیسوی تو می ریزم . آه چه قدر دور می رود این آسمان . . .

 

پرنده گفت : پا ییز شما را پاییده ام ، دیگر بس است ، دیگر به زرد رسیده ام ، سکوت کن خواهر مقدس  . . بوته ی نارس به . صبح است ، رایحه ی کندر ، شاخه ها را بیدار می کند و گوزن ماده بو می کشد لاله ی قرمز تنها را .. برف می بارد و دختری سراسیمه پیر میشود .

 

جهانی که در راه است از مرگ نمی پرهیزد ، شاخه ای در دوردست ، حواسی نرم در خواب خواهش . صبح است ! دعای عشیره در کوه و کمر راه گم می کند و گل وحشیانه تسلیم می شود .

 

به معجزه ایمان بیاور ، بیابان از کلمات است ، ایمان بیاور تنها همین یک برگ پاییز بود . سپیدند آب ها ، سپیدند کبوتران ، ماه در آمده است ، تو از مسیر باد می آیی ، با طرحی ازجنگل سدر در چشم هایت ، و دستی پر از فلزات گداخته  ، و لبی پر از شکوفه های ستمگر .

 

 سکوت کن و برادرخاکی ات  را دوست بدار.برادرت این چنین آشنا ، روی زبان پرنده ، زرد ، گاهی کمی مایل به ابلیس . و اینک تو دوردست  ترینی ، ای صلح سربلند ، سکوت کن . . . .

 

ریسمانی از این آبی می گیرم و می بندم به گیسوی تو.  همیشه فکر کرده ام فصلی از این شاخه گریخته است به دامان سنگ ها  ، سکوت کن خواهر مقدسم ، تنها سکوت کن . شکو فه ی ستمگر ، تنها ، کنار آب های ،  جهان  پادشاه منی . . . . .

 

 

 

. .برای تو که پادشاه سکوت خویشتنی

                   ساتگین

               مهر ماه 1386 

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
نسیم

زهره،زحل،زمین،همه تو مشتری منم