زلال گم

از پشت سیاهی سکوت

مقصود

خورشیدی بود که تاریکی گور را روشن کرد

سنگینی سایه ها

تابیدن ماه اسرار را

                  صفر کرد

دشت در آتش شعله کشید  و

                خاموش شد

خواهد رسید

سرمای عذابی که

حتی سایه ها و سنگ ها را فرا بگیرد

و ..... ماده آهویی را که در سیاه

از پشت درختان سرسبز خرم آباد

دشت را لگد کوبید

آن هنگام که از خزان زدگی شکوفه باغ وسپیدار

چهل شب در زمان گم می شود

و تنها....

بغض ترکیده آسمان می ماند و

باران

چک چک چک چک

از شیشه بخار زده پنجره می ریزد...

/ 0 نظر / 16 بازدید